بانوی معجزه گر زنده می ماند
© نویسنده: اکتای بخشایش - جمعه, 09 ارديبهشت 1401
IMAGE

بانوی معجزه­ گر زنده می­ ماند

به یاد بانو رفعت هاشم­ پور و سال­ های حضورش در عرصۀ دوبله به فارسی

دیگر نه اول بهار را می ­بیند و نه آخر پاییز را و نه روزهای خفۀ غمگین مانند امروز را... آیا روشنایی چشم او و آهنگ صدایش بکلی خاموش شد؟! (داستان گرداب اثر صادق هدایت)

 

همه چیز از صبح روز جمعه ششم اسفند 1400 شروع شد. یکی از همان جمعه­ های مطبوعی که نمی­دانی چرا اضطراب مبهمی هم دارد. اینستاگرام را نگاه می­ کنی و پست جلال مقامی که تصویری­ ست سیاه و سفید از بانویی سالخورده با موهای سپید که نگاهش را به نقطه­ ای نامعلوم دوخته و نوشتۀ زیر عکس: «عزیزان سلام. بازگشت همه بسوی اوست. امروز همسرم بانو رعفت هاشم ­پور به رحمت خدا رفتند.»... یک­ باره ویران می­ شوی، خبر رفتن کسی­ ست که نقش‌گویی مهم بسیاری از فیلم‌ها را برعهده داشته است. خبر رفتن صدایی آشنا که از جنس سینما بود. دلتنگ می­ شوی و کوهی از خاطرات خوب و شیرین سال­های دور که از تنها صدای بی­ همتایش داری، بر سرت آوار می­ شوند: «بر باد رفته»، «می­ خواهم زنده بمانم»، «معجزه­ گر»، «دیوانه از قفس پرید»، «جن­ گیر»، «بانی و کلاید»، «بن هور»، «سامسون و دلیله»، «داشتن و نداشتن»، «برف­ های کلیمانجارو»، «آرزوهای بزرگ»، «محمد رسول­ الله»، «ارتش سری»، «قصه ­های جزیره»، «بازمانده» و بی­شمار آثار دیگر که هرکدام با دوبله و با صدای او برایمان جاودانه شده­ اند. شاید بیش از...

کوهی که پشت همه‌ به آن بود
© نویسنده: نگین کیان فر - جمعه, 13 اسفند 1400
IMAGE

                                                                      کوهی که پشت همه‌ به آن بود                

نمی دانم اولین باری که خانم رفعت را دیدم در جام‌جم بود یا شبکه دو. اما مطمئنم اولین باری که با او حرف زدم یا بهتر است بگویم او با من حرف زد، شبکه دو بود. اوایل ورودم به دوبله بود. یکی از همان روزهای بسیاری که با خانم ژاله یا خسرو شایگان در شبکه دو کار می‌کردم و به گوشه‌های ساختمان سرک می‌کشیدم، گذرم به باریکه‌ای جداشده از راهروی ما‌بین نیم طبقه ورودی فراخ ساختمان و استودیوهای دوبلاژ افتاد. در میانه باریکه، پستوی ناپیدایی بود که بعداً متوجه شدم اسمش اتاق سینک است، جایی که مدیران دوبلاژ متن ترجمه فیلم‌ها را همزمان با فیلم تطابق می دادند و دیالوگ‌ها را هم‌اندازه و هماهنگ با حرکت لب و دهان و میمیک بازیگر بازنویسی می‌کردند. اتاق سینک شبکه دو در تیررس نبود. دخمه تاریکی در بن بست پرتی بود که رفت‌و‌آمد گاه و بی‌گاه رفقای شوخ‌ و‌ شنگ و لذت گپ و گفت‌‌ها و سیگارهای پی‌ در ‌پی بلندای روز را برای پیشکسوتان دلسرد و خسته می‌شکست. اگر گذار کسی به آن جا می‌افتاد، می‌توانست از لای در نیمه باز مثلاً آقای کاملی یا مانی را ببیند که با عینک قطورش به مانیتور کوچک مقابل زل زده، کاغذ‌هایش روی میز پراکنده و دود سیگارش به شکل توده ابری سفید، زیر نور چراغ رومیزی...

دربارۀ آذر
© نویسنده: محمدرضا کلانتر - پنج شنبه, 25 آذر 1400
IMAGE

                                                                                                      دربارۀ آذر

                                                                                       به مناسبت سالروز تولد آذر خادم

 سال 1363 فراخوانی برای جذب دوبلور داده شد. بعد از اولین امتحان، کلاس ها با حدود 150 نفر شروع شد. بعد از برگزاری کلاس ها و تجربۀ عملی در استودیوها 20 الی 30 نفر باقیماندند. جهان خادم المله که او را با نام آذر خادم می شناختند یکی از این افراد بود. او دوبله را کم و بیش تا اواسط دهۀ 70 خورشیدی ادامه داد. گویندگی در سریال «سال های دور از خانه» با مدیریت ژاله علو در نقش پسر کایو، «بچه های کوه آتش فشان» با مدیریت مهدی علی محمدی در نقش امیلی، «نیکو» با مدیریت مهدی علی محمدی در نقش یکی از بچه مورچه ها، «جزیرۀ گریز» با مدیریت عباس نباتی به جای یکی از نقش های اصلی، «سفرهای کمون» با مدیریت غلامعلی افشاریه در نقش های مهمان و «شهر در دست بچه ها» به جای شبنم ادبی از جمله فعالیت های وی در زمینۀ دوبله بود. خادم المله که در سال 1366 در جشنوارۀ وحدت جایزۀ بهترین فیلم کوتاه را برای «گردش» دریافت کرده بود، با توجه به تحصیلاتش که...

هارمونی دروغ
© نویسنده: نیروان غنی پور - جمعه, 05 آذر 1400
IMAGE

                                                                                     دربارۀ دوبلۀ سریال «چرنوبیل»

                                                                                                   هارمونی دروغ

 جوانانی که در اواخر دهۀ هفتاد شمسی پا به حرفۀ دوبلاژ گذاشته و به تعبیری نسل پنجم گویندگان فیلم را تشکیل دادند در نقطه ای اشتراک داشتند که آن دانش آموختگی بیشترشان در رشته های هنری و نمایشی به شکل آکادمیک بود. نسلی پویایی که در مواجهه با آثار، آموخته ها را به کار بستند و خیلی زود به ثبات در این عرصه رسیدند. رضا آفتابی (زادۀ 1355 در بندر انزلی) یکی از اعضای آن گروه است. او با استعداد و کوششی که از خود نشان داد توانست مورد اعتماد مدیران دوبلاژ شود و آنان نیز دوبله نقش های مهمی به او سپردند. برای نمونه پُل جیاماتی در «مرد سیندرلایی»، جان تورتورو در «پنجرۀ مخفی»، آمائوری نِلاسکو در نقش فرناندو سوکرِه در سریال «فرار از زندان» و... . این مسیر رو به رشد برای آفتابی طی می شود تا این که برای دوبلۀ سریال «شرلوک» و نقش گویی به جای بندیکت کامبربچ در نقش شرلوک هولمز انتخاب شده و محلی برای بروز توانایی هایش در نقش اول گویی می شود. در تناسب صدا با چهره و...

شاهزادۀ راست قامت و ستارۀ درخشان
© نویسنده: مدیر سایت - دوشنبه, 03 آذر 1399
IMAGE

                                                              شاهزادۀ راست قامت و ستارۀ درخشان

                                               (یادداشت های نگین کیان فر و شوکت حجت دربارۀ چنگیز جلیلوند)

 

بهت زده ام، ترس خورده و غمگین. خیلی سخت است نوشتن درباره فقدان کسی که همیشه حضور داشت حتی وقتی که غایب بود. شاهزاده ای راست قامت و آراسته که تا آخرین روز سروری کرد و بالید و قدر دید. شور و انرژی جوانی، ستایشگران بسیار و آبرو و منزلت سالمندی، همه را توامان داشت. نبودنش باور نمی شود، نه برای دوست داران بی شمارش، نه برای هم دوران و هم پیمانانی که با هم دویدند و نه برای هیچ یک از ما. خیلی غمگینم ولی رضایت کوچکی هم در دلم خانه دارد.  پیری و زوالش را ندیدیم و ندیدم و این آرامم می کند. چیزی که از او در یادم می ماند، فرسودگی ناگزیر زندگی و پیروزی مرگ نیست.  کمال گرایی است که خوار نشد، زنگ صدای مغروری است که خش برنداشت، پشتی که خمیده نشد و لبخندی که تا آخرین دم فروخورده نشد.  در یادها همان سلطانی می ماند که می خواست باشد.

نگین کیان فر                      Negin.Kianfar@

 

 بعضی آدما بلدن چطوری...

و چنین گفت انور...
© نویسنده: نیروان غنی پور - چهارشنبه, 04 تیر 1399
IMAGE

 

                                        نگاهی به سبک گفتاری و نوشتاری ماندگار منوچهر انور در آثار سینمایی

                                                                                                و چنین گفت انور...

  در چند 100 متری خانۀ پدری در حصارک کرج، مجموعه ای تحقیقاتی قرار دارد که از همان دوران کودکی چشمم را گرفت و ذهنم را به تکاپو انداخت. شبیه قلعه ها در داستان های برادران گریم بود. مجموعه ای عظیم با درختان پُرشمار و بلندبالای چنار، ردیف آهنین نرده ها، سردری بزرگ با عنوانی طولانی و ورودی وسیع برای عبور و مرور ماشین های سبک و سنگین که آن را در این نقطۀ شهر از سایر اماکن متمایز می کرد. از همان زمان به مؤسسه معروف بود. عنوانی که هم تلفظش برایم سخت بود و هم معنایش ولی کنجکاوم می کرد که در این مرکز چه کاری انجام می شود و در کل برای چی اینجاست؟ در دوران تحصیل بود که فهمیدم عنوان کاملش «مؤسسۀ تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی» است و در حال تولید چه چیزی هستند. با این که یکی دوباری از طرف مدرسه برای بازدید به مؤسسه رفتم اما عطشم را برای شناخت گوشه گوشه و زوایای پنهانش سیراب نمی کرد تا این که در رشتۀ دام پزشکی قبول شدم و این دورخیزی بود برای ورود به مؤسسه به شکل رسمی و حتی دورنمای استخدام و ارضای حس کنجکاوی دوران کودکی. از...

صدای پر طنین یک مرد
© نویسنده: شهروز کرم زاده - شنبه, 21 دی 1398
IMAGE

                                                                                        صدای پر طنین یک مرد

به مناسبت بیست و ششمین سالگرد درگذشت حسین رحمانی

 

 زنده‌یاد حسین رحمانی با نام کامل حسین رحمانی لشگری ۲۰ آذر ۱۳۲۶ در اهواز متولد شد و فعالیت هنری خود را با بازی در تئاتر با ناصر محمدی و زنده‌یاد هادی اسلامی در نمایش «روسری قرمز» آغاز کرد. وی فعالیت در دوبله را در  ۲۰ سالگی و از سال ۱۳۴۶ در استودیو شهاب زیر نظر زنده‌یادان منصور متین، عطاءالله کاملی و محمدعلی زرندی شروع کرد و تا سال ۱۳۶۰ ادامه داد.

وی از سال ۱۳۴۷ مشغول به بازی در تئاترها و سریال‌های تلویزیونی شد. از سریال‌هایی که آن زمان ایفای نقش کرد میتوان از «تلخ و شیرین» و «همه از یک خانواده‌ایم» نام برد. از هنرپیشه‌های مطرح مجموعه «تلخ و شیرین» ساخته‌ منصور پورمحمد می توان از زنده‌یاد حمیده خیرآبادی، زنده‌یاد نعمت‌الله گرجی، گیتی ساعتچی، ثریا قاسمی و زنده‌یاد حسین عرفانی نام برد.

زنده‌یاد حسین رحمانی گویندگی در نقش‌های مختلف کمدی تا جدی را برعهده داشته است. گویندگی در فیلم‌های...

عاشق و طاهر و خندان
© نویسنده: حسین سرآبادانی - شنبه, 02 آذر 1398
IMAGE

                                                                                     عاشق و طاهر و خندان

 مهربون بودی و زود جوش. عاشق بودی وپرخروش. چقدر مشتاق بودی به زندگی و چه روزافزون بود این اشتیاق و چه نامرد است این روزگار. چه حسوده این دنیا به دلخوشیهای کوچیکِ ما آدم ها. چه خوب می خوندی شعر حافظ و سعدی و مولانا و چه راحت قرآن ز بَر می خواندی وچه حسادت زا فهم می کردی لایه های پنهان جستجوهایت را. چه طاهر بود وطاهری عشقت و چه بی پروا راه رفته ات را سرزنش می کردی وراه جدیدت را پالایش شده می پنداشتی و چه شجاعانه کلمه اشتباه کردم را به زبان‌ آوردی و چه عاقلانه پیگیرِ معنا بودی وچه پرانرژی در خدمت خلقِ دوبلاژ و چه پیگیرانه در پی رزقِ این انجمن معصوم  و سربه زیر.

عاشق پیشه ازلی و ابدی
© نویسنده: نگین کیان فر - شنبه, 16 شهریور 1398
IMAGE

                                                                                   عاشق پیشه ازلی و ابدی

  اواسط دهه شصت که آموزش حرفه دوبلاژ را در جام جم شروع کرده بودم، استاد مهدی علی محمدی از معدود کسانی بود که به پیشواز نسل جدید آمد، با مهربانی و سعه صدر راه باریکی از میان تنگ نظران باز کرد و من تازه وارد را در جمع حرفه ای خود راه داد.  او با همه فرق داشت، حتی مثل دیگران حرف نمی زد. وقتی صبح بخیر می گفت انگار اشعار عاشقانه دکلمه می کرد. در دورانی که بی ریختی و چرک آلودی مد روز بود، او آراسته بود، پیراهن چسبان ابریشمی با طرح های وازارلی می پوشید، دستمال گردن خوشرنگی می بست، کفش های واکس خورده اش برق میزد، چوب سیگار بلندی بر لب داشت و بوی تند ادوکلن قدیمی اش در راهرو می پیچید. ظاهرفریبی و بی نزاکتی متداول و باب روز را با گردن بالا، سینه ستبر و پوزخند معروفش از سر می گذرانید. اساسآ با اتیکت بود. در اتاق را برای خانم ها باز می کرد، بعد ازخانم ها وارد می شد و صندلی را برایشان جلو می کشید. از سر مهر همه را جانم، عزیزم و زیبا صدا میزد.  در پی هیچ جلوه گری و خودنمایی ای نبود، که خیلی پیشتر، ازین مرزها گذرکرده بود. اگر در فیلم یا عکسی هم حضور می یافت به درخواست و اصرار دیگران بود.  صدای نافذ و سحرانگیزش تقریبا به هیچ هنرپیشه ای نمی خورد، رویش نمی نشست و از فیلم ها بیرون میزد. نا وارد ها این را به...

پیرمرد صدایِ ما بود
© نویسنده: نیروان غنی پور - پنج شنبه, 31 مرداد 1398
IMAGE

                                                        با یادی از زنده یاد پرویز بهرام (1398-1312) صدای ماندگار دوبلاژ ایران

                                                                                        پیرمرد صدایِ ما بود

 نخستین بار در استودیوی دوبلاژ تلویزیون دیدم اش. در روزی زمستانی دوشنبه دوم بهمن ماه 1385. چند ماهی از ورودم به مطبوعات و نوشتن مطالب سینمایی با تمرکز بر دوبلۀ فارسی می گذشت و اشتیاق دیدار و گپ و گفت با چهره های شاخص دوبلاژ مرا به سمت روزنامه جام جم کشاند با این هدف که بتوانم با خیال راحت و بی گیر و گرفت به واحد دوبلاژ تلویزیون رفته و گفت و گوها را ضبط کنم اما این موضوع در واقعیت رنگ باخت چرا که برای تلویزیون فرقی نداشت که خبرنگار روزنامه خودشان باشی یا هر نشریۀ دیگر؛ بساط ایست بازرسی و آفیش کردن به راه بود. در این میان فهمیدم در تلویزیون نه تنها ناظر پخش و ناظر کیفی و از این قبیل ناظران وجود دارد بلکه ناظر مصاحبه هم هست و به هنگام گفت و گو در کنارتان می نشیند و دستگاه ضبطش نیز روشن است بنابراین از ادامه گفت و گوها با دوبلورها در تلویزیون منصرف شده و قرارها را به جایی خارج از آن جا منتقل کردم. اما چرا...

صدای جیوه ای
© نویسنده: نیروان غنی پور - دوشنبه, 06 اسفند 1397
IMAGE

با یادی از زنده یاد عزت الله مُقبلی و نگاهی به کارنامه اش

                                                                                                    صدایِ جیوه ای

 برای فراموش کردن و یا فراموش شدن، 30 سال زمان مناسبی به نظر می رسد آن هم در روزگاری که بیش از پیش این مقابله با فراموش شدگی به مسأله عمومی تبدیل شده و خیلی ها با صدای بلند فریاد می زنند که «هنوز ما هستیم». گویی هراس دارند که هیولای زمان ببلعدشان. این نکته در جماعت سلبریتی بیشتر به چشم می آید. در بسیاری از حوزه های غیرتخصصی ورود پیدا می کنند و اظهار نظر می کنند تا این بودن را اعلام کنند اما به چه قیمتی؟ صرف نمایش گری در شبکه های اجتماعی و تفاخر به عدد کاذب هواداری؟ شرح گزارش روزمرگی های پُرتکرار و بی فایده؟ اما در این بین چهره هایی هستند که به ظاهر سال هاست که نیستند ولی اثر کارشان هنوز پویا و زنده است و هر ذهن آگاهی را به تکاپو می اندازند. زنده یاد عزت الله مقبلی در زمرۀ این چهره هاست. به شخصه بارها تجربه کرده ام که در میان ویدیوهای کوتاهی که از نقش گویی هایش هر از گاهی بازنشر می شود، از نسل های گوناگون درباره اش می گویند یا آنان که می خواهند بیشتر بشناسند از او می پرسند و پیگیر سایر کارهایش می شوند. دی ماه امسال سی امین سال خاموشی ظاهری صدای اوست و این زمان 3 دهه ای قابلیت اش را داشت که صدای...

اسطوره دوبله
© نویسنده: محمدرضا کلانتر - پنج شنبه, 13 دی 1397
IMAGE

                                                                                                     اسطوره دوبله

 یکی از رسوم مطبوعاتی یاد کردن از درگذشتگان عرصه های مختلف علم و فرهنگ و هنر است. یکی از روش های این کار پرسش از دوستان و همکاران فرد مورد نظر است. تجربه های گذشته ما درباره حسین معمارزاده و ایرج ناظریان و تجربه امسال درباره مقبلی ثابت کرد که این روش در مواجهه با دوبلورها سخت ترین راه است زیرا بسیاری از آنها درباره همکار خود که سال ها با او بوده اند هیچ حرفی برای گفتن ندارند. شاید هم نمی خواهند چیزی بگویند زیرا بسیار بعید به نظر می رسد که کسی درباره دوست و همکاری که 20 – 30 سال او را می شناخته چیزی به یاد نیاورد.

 مقبلی سال 1311 متولد شد. بازی در تئاتر را در نوجوانی آغاز کرد و بعدها با همسرش در شیراز آن را ادامه داد. هنگامی که به تهران کوچ کرد دوبله را پیش از سینما و از سال 1335 آغاز کرد. از سال 1346 بازیگری رادیو و چند سال بعد بازی در مجموعه های تلویزیونی را به فعالیت هایش افزود و حتی سریال «گذر عمر» را کارگردانی کرد و به هنرمندی همه فن حریف تبدیل شد.

 او صدایی بسیار شاخص و دلنشین داشت و به دلیل توانایی در استفاده درست از این صدا در رادیو و دوبله بسیار موفق بود. صدای مقبلی متعلق به گروه صداهای زیر بود. صداهایی که قدرتمند و مناسب نقش آدم های جدی و قوی...

یادگاری های گارنیک
© نویسنده: محمدرضا کلانتر - پنج شنبه, 12 مهر 1397
IMAGE

                                                                                            یادگاری های گارنیک

 زنده یاد گارنیک یادگاریان به دلیل علاقه اش به سینما ، از ۱۳ سالگی به استودیو شهاب نزد هم کیشان خود رفت و بعدها کارش را در استودیوهای کنکاش (با رضا اردلان)، ایران فیلم، مرکزی و توکا فیلم ادامه داد و با روبیک منصوری، احمد احمدپور و حمید قدکچیان همکاری کرد. او که از بهترین صدابرداران دوبله در ایران بود، بیشتر سال های پس از انقلاب ۱۳۵۷ در استودیو ساند فیلم متعلق به زنده یاد مصطفی مصطفی زاده کار کرد. تخصص وی صدابرداری دوبله آثار ایرانی و خارجی بود اما در چند فیلم از جمله «جدال بزرگ»، «گرگ های گرسنه» و «سرحد»  کار صداگذاری و میکس را نیز انجام داد. به گفته مازیار شیخ محبوبی صدابردار سینمای ایران، امثال گارنیک یادگاریان کارشان را با سیستم آنالوگ یاد گرفته بودند و به دلیل گران بودن مواد مربوط به صدا مجبور بودند دقیق باشند. یادگاریان یکی از صدابرداران دوبله فیلم های «بانوی زیبای من»، «روز شغال» و «محمد رسول الله» بوده است.

 یادگاریان در استودیو ساند فیلم صدابردار دوبله تعداد زیادی فیلم و سریال بوده از جمله : سریال های «مزد ترس» و «به او بگویید دوستش دارم» ساخته حمید تمجیدی با مدیریت خسرو خسروشاهی، «مهر خوبان» و «شن های کف...

طنین قاب رفاقت
© نویسنده: نیروان غنی پور - شنبه, 07 مهر 1397
IMAGE

                                                                                                      طنین قاب رفاقت

                                                                                             (به مناسبت چهلم محمد عبادی)

این قاب ثبت شده در استودیو رها فیلم به سال 1386 توسط شهراد بانکی ( دوبلور و عکاس سینما) گویای همه چیز است. گویای عُمری رفاقت و همکاری و همراهی 2 نفر. گویندگی های فراوان در کنار هم در دوبله بسیاری از فیلم ها. بی تردید خودشان هم نمی دانستند و نه باور داشتند که در زمان گرفتن این عکس، 11 سال بعد آن هم در فاصله چند ماه بعد از تحمل دوره سخت بیماری از دنیا می روند. ابتدا بهرام زند در فروردین و بعد محمد عبادی در مرداد ماه. این هم از بازی های غریب چرخ روزگارست که ورود این 2 گوینده به دوبلاژ در فاصله زمانی نزدیک به هم باشد و رفتن شان نیز در پی هم. از مقطعی که زنده یاد بهرام زند به مدیریت دوبلاژ روی آورد، محمد عبادی در فهرست انتخاب های همیشگی اش در دوبله فیلم ها و سریال های ایرانی و خارجی بود. در آثاری چون «راه قدس»، «از سرزمین شمالی»، «جنگجویان کوهستان»، «شرلوک هولمز»،...

شخصیت های کارتونی از فراسوی صدایی شیک
© نویسنده: اکتای بخشایش - یکشنبه, 28 مرداد 1397
IMAGE

 شخصیت های کارتونی از فراسوی صدایی شیک

(دربارۀ محمد عبادی و سال های حضورش در دوبله)

 

  از دهه 50 خورشیدی تا کنون بسیاری از جوانان به خاطر شباهت صدایشان به دوبلورهای معروف، به صرافت افتادند تا به کار دوبله بپردازند. برخی مقلد باقی می مانند و بعد از مدتی از گردونه خارج می شوند و عده ای دیگر به مرور قابلیت ها و توانایی های خود را پیدا می کنند. جملۀ مشهور «صدایت آلن دلونی است!» از دیرباز در برخورد با مردان خوش صدا به کار می رود و به طور مشخص محمد عبادی از جمله دوبلورهایی بوده است که در ابتدا تحت تأثیر صدای خسرو خسروشاهی بوده اما خوشبختانه توانست از سایۀ این شباهت بیرون بیاید و تبدیل به یکی از تیپ سازان موفق کارتونی شود. شاید در اولین مواجه با صدای عادی عبادی، بیشتر برای نقش مردان جوان خوش سیما و مغرور و تا حدودی رمانتیک مناسب به نظر آید ولی او علاوه بر تیپ های مختلف کارتونی، نقش های نامتعارف سینمایی هم در کارنامۀ خود دارد.

 محمد عبادی سال 1326 در تهران متولد شد و پس از اخذ مدرک دیپلم و گذراندن خدمت سربازی، در سال 1351 به دعوت زنده یاد محمود نوربخش به عرصه دوبله پا گذاشت. او در کنار دوبله، تجربۀ بازی در فیلم های تبلیغاتی و بازیگری در مجموعۀ تلویزیونی پر مخاطب «تلخ و شیرین» (1353، منصور پورمند) و فیلم «بت شکن» (1355، شاپور قریب) را نیز دارد. گرچه عبادی دوبله را در دهۀ 50 شروع کرد ولی شاخص ترین گویندگی های او را باید در دوبله های بعد از انقلاب جست. یکی از اولین نقش گویی های مهم عبادی در فیلم ایتالیایی...


تحلیل آمار سایت و وبلاگ