ذوب شـــــده در دوبــــــلاژ

نوشته شده توسط نیروان غنی پور در تاریخ .

                                                                     دربارۀ شهلا ناظریان و بررسی عملکردش در دوبلۀ فارسی

« نخستین باری که برای دوبله نقشی به استودیو رفتم فیلمی بود با عنوان «هشت زن از جهنم». به خاطر دارم که در این کار ۸ نفر از خانم های دوبلور برای دوبله جلوی میکروفون نشسته بودند و من چون خجالت می کشیدم عقب تر از آنها ایستادم. مدیر دوبلاژ زنده یاد آقای سعید شرافت بود. دفعه اول دیالوگی که باید می گفتم رد شد، آقای شرافت پرسید که چرا نقشت را نگفتی و من به او گفتم که جایی نداشتم که بتوانم بروم جلوی میکروفن. آقای شرافت جایی را برای من باز کرد و من جلوی میکروفن رفتم و دیالوگم را گفتم.  سپس به من گفت تو که خیلی خوب گفتی چرا خجالت می کشی؟!!. بعد از آن فیلم دیگری بود که زنده یاد محمد علی زرندی مدیر دوبلاژ بود. نقش‌های اول را منوچهر اسماعیلی و زنده یاد تاجی احمدی می گفتند، یکی از نقش ها در این فیلم صدای کودکی بود که دوبلورش نیامده بود و تاجی از من خواست تا آن را بگویم. فکر نمی کردم بتوانم اما آقای زرندی و آقای اسماعیلی به من کمک کردند و این اولین نقشی بود که بعد از ۲ فیلم گفتم. این نقش بزرگی بود و در تمام فیلم دیالوگ داشت.» اینها گفته های دوبلوری است که از سال ۱۳۴۱ تاکنون در این حرفه حضور پُررنگی دارد و با تمام اُفت و خیزهای نوشته و نانوشتۀ تاریخ دوبلۀ فارسی توانسته در بین مخاطبان، نام و صدایش را آشنا کند. ورود شهلا ناظریان به دوبلاژ در ۱۹ سالگی بود. انتخابی  از سوی دختری جوان با همۀ دلهره ها و نگرانی ها از آینده ای مُبهم در این حرفه اما او انتخابش را کرد و پای آن سوخت و ساخت. او باید خیلی از خود استعداد و کوشش وافری نشان می داد تا گویندۀ قابلی شود چرا که در آن مقطع زمانی گویندگان شاخصی چون ژاله علو، رفعت هاشم پور، مهین کسمایی، ایران بزرگمهری راد و زنده یادان فهیمه راستکار، ژاله کاظمی، تاجی احمدی و نیکو خردمند نقش اول گو بودند. در اثر علاقه و جدّیتی که در کار به نمایش گذاشت خیلی زود توانست نظر سایر مدیران دوبلاژ و صاحبان استودیوها را به سوی خود جلب کند که در اثر آن موسم پُرکاری فرا رسید و نقش اول گو شد. شهلا ناظریان در تاریخ دوبلاژ ایران موقعیت ویژه ای دارد. کمتر دوبلوری را می توان پیدا کرد که این چنین زندگی کاری با زندگی خانوادگی اش گره خوده باشد ولی این موضوع به صورت کتمان ناپذیری درباره شهلا ناظریان قابل بررسی است. از یک سو حضور مادر در بخش اجرایی استودیوهای دوبلاژ آن زمان و نسبت خویشاوندی پدری با دوبلور برجسته ای چون  زنده یاد ایرج ناظریان و از سویی دیگر ازدواج های نخستین و واپسین با ۲ چهره مهم و تأثیرگذار این عرصه به ترتیب زنده یاد سعید شرافت و حسین عرفانی و رشد و پرورش فرزندش مهسا (عرفانی) در محیط دوبلاژ که پا به پای ناظریان در این حرفه پیش آمد و گوینده فیلم شد.

 صدای شهلا ناظریان در ردۀ صداهای صاف و شفاف با انعطاف صوتی قابل توجه جای می گیرد. برای این نوع صداها نقص در ادای برخی از حروف به منزلۀ نقص گفتاری محاسبه می شود و چندان مناسب صدا پیشگی در زمینه های گوناگون نیست که در مورد ناظریان ادای حروف «س» و «ز» و «ش» کمی غیر عادی جلوه می کند. ادای  معمول «س» و «ز» به این شکل است که هنگام تلفظ،هوا از درون کانالی که وسط زبان ایجاد شده و سقف آن را پیشکام تشکیل می دهد می گذرد که برای ناظریان صدای مشدد و سوت مانندی را به گوش رسانده و برای حرف «ش» خیلی پر قدرت ادا می شود. اتفاقا در نگاه اول این موردها برای دوبلور دارای اشکال و غیر عادی به نظر می رسد اما برای شهلا ناظریان به عنوان امضاء و ویژگی منحصر به فرد در آمده به اضافه حسی که همواره در گفتارش جاری کرده در نتیجه  او را مناسب نقش گویی به جای زنان خوش چهره، اغواگر و امروزی برای انواع و اقسام بازیگران سینمای جهان می کند. برای نمونه نقش گویی هایی به جای مریل استریپ (در دوبله فیلم های کریمر علیه کریمر،اتاق ماروین، ساعت ها، خانۀ ارواح، اقتباس، قبل و بعد)،آن مارگرت (صف قاتلین، دختری از پاریس، مرتاض، ببر/ عشوه گر، سویینگر، زمانی که دزد بودم)، اینگرید برگمن (کازابلانکا - دوبله دوم، ژاندارک)، لورن باکال (گذرگاه تاریک)، جنیفر جونز (آهنگ برنادت - دوبله اول، جدال در آفتاب - دوبله دوم، وداع با اسلحه - دوبله سوم)، بت دیویس (جزبل، همه چیز درباره ایو، زندگی خصوصی الیزابت و اسکیس)، جین سیمونز (المرگنتری)، مورین اُهارا (چقدر دره من سرسبز بود)، جین وایمن (باغ وحش شیشه ای)، کاترین دونوو (مایرلینگ)، ناتالی وود (مسابقه بزرگ)، مارشا میسن (دختر خداحافظی)، لی رمیک (رودخانه وحشی)، جون فونتین (ربکا)، ماری استور (شاهین مالت)، سوزانا یورک (مردی برای تمام فصول)، آلیدا والی (مرد سوم)، الیویا دی هاویلند (بر باد رفته - دوبله اول)، جنیفر کانلی (یک ذهن زیبا)، هیلاری سوانک (بی خوابی)،هِما مالینی (باغبان، دختر رؤیایی)، مارال اورهونسای (راه)، مینو ممتاز، سارا بانو، زینت امان، نازی، فاطمه گریک، ترکان شورای، سیلوا کوشینا، باربارا بوشی، سونیا جنی، لائورا آنتونلی، گلوریا گوئیدا، روستانا پورِستا و ... .   شهلا ناظریان پای ثابت و چهره پر کار دوبله یا فارسی گویی در آثار سینمای ایران نیز بوده و طیف رنگارنگی از نقش گویی ها در کارنامه اش دیده می شود. در سینمای قبل از انقلاب در دوبله آثار قابل بحثی چون «سوته دلان»، «فرار از تله» و «در امتداد شب» حضور دارد و هم در فیلم هایی چون  «همسفر»، «دکتر و رقاصه»، «راننده اجباری»، «قربون هر چی خوشگله»، «کج کلاه خان»، «شوهر جونم عاشق شده»، «مرد شرقی و زن فرنگی» و ... که در همه اینها ناظریان عملکرد حرفه ای داشته و با دوری از هر گونه کم فروشی، در دیده شدن بازیگران این فیلم ها نقش به سزایی داشته است روندی که در سینمای بعد از انقلاب با نقش گویی به جای بازیگرانی چون محبوبه بیات (در دوبله فیلم های مادر، آوار، سراب، آتش در زمستان، مردی که موش شد، بازیچه، دو سرنوشت، سیم خاردار)، مهشید افشارزاده (شقایق، بلوف، یاران)،پروانه معصومی (تاتوره، مسافر ری)، ثریا حکمت (شب شکن)، افسانه بایگان (حریم مهرورزی، طوبی، شنگول و منگول)، آهو خردمند (پدربزرگ)، هما روستا (دو همسفر)، مهین شهابی (شیلات)، نادیا دلدار گلچین (ابلیس)، زری برومند (عقاب ها)، پوراندخت مهیمن (مأموریت آقای شادی) و ... ادامه پیدا کرد. البته این تعداد بالای نقش گویی ها به خودی خود واجد ارزش و اعتباری نیست که هر چه بیشتر گفته باشی موفق تری بلکه زمانی ارزش پیدا می کند که بررسی شود اینها چطور گفته شده اند و در مورد ناظریان نشانگر این نکته است که وقت و عمر را در این راه به بطالت نگذرانده.  بنابراین برای روشن شدن هر چه بهتر این موضوع، به تحلیل و بررسی تعدادی از نقش گویی های شاخص او می پردازم :

  جُـوآنا کــریمر ( با بازی مریل استریپ): مهمترین دستاورد برای یک دوبلور می تواند در نقش گویی به جای یک یا چند بازیگر مشهور سینمای جهان باشد که به این واسطه صدایش در بین مخاطبان شناخته شده و به تعبییری صدای آشنا شود. این مهم در تکرار نقش گویی ها و ثُبات در حافظه شنیداری مخاطب قوام یافته که نمونه هایی از این دست در تاریخ دوبلۀ فارسی به وفور دیده می شود. به نظرم این نکته در نوع نقش گویی های شهلا ناظریان به جای بازیگر خلاّق و شناخته شده ای چون مریل استریپ به روشنی پیداست و در کارنامه اش جلوۀ پُر فروغی دارد. تناسب صدا با چهره و حالت بازی صورت و درک بازی های خاص استریپ در ارائۀ شخصیت های گوناگون، از ویژگی های بارز ناظریان در دوبلۀ نقش های این بازیگر است برای نمونه گاه به شکل انفجار حس آکنده از غم پَرپَر شدن شریک زندگی و اندوه از دست دادن مرد خویش به علت بیماری در دوبلۀ نقش کلاریسا در فیلم «ساعت ها» (به کارگردانی استفن دالدری) در می آید و گاهی به صورت حس سرخوشانه و باری به هر جهت شخصیت لی ( زن آرایشگر و مادر پسری شرور که بعد از ۲۰ سال به دلیل زمین گیر شدن پدر در اثر بیماری به خانه برگشته و با خانواده اش دیدار می کند) در دوبلۀ «اتاق ماروین» (جری زاکس) خود را نشان می دهد که در همۀ اینها ناظریان خیلی دقیق و حرفه ای با آهنگ بازی مریل استریپ هماهنگ شده و آن شخصیت ها را برای مخاطب فارسی زبان خوشایند کرده است. ریشۀ این نقش گویی های با کیفیت را باید در نخستین انتخاب جست و جو کرد که این موضوع بر می گردد به انتخاب صدای ناظریان از سوی مدیر دوبلاژ فهیم و خوش ذوقی چون خسرو خسروشاهی برای نقش جوآنا کریمر در دوبلۀ «کریمر علیه کریمر» (رابرت بنتون)، انتخابی عالی و هوشمندانه که اثر مطلوب آن تا به امروز ادامه دارد. در همان نمای نخست از چهرۀ جوآنا متوجه می شویم که او بی قرار است، انگار مسأله ای عذابش می دهد و این حالت را در پاسخ شب بخیر پسرش بیلی این چنین نشان می دهد:« شب بخیر عزیزم، خوب بخوابی و به چیزای خوب فکر کنی!» ناظریان این بی قراری را به خوبی در قالب کلمه ها آورده و سپس در سکانس گفت و گو با شوهرش تِد (داستین هافمن) به ناگاه طغیان کرده و با حالتی از بُغض می گوید:« دارم ترکِت می کنم، تِد من دارم می رَم. من مقصرم، من نمی تونم زندگی کنم. سعی خودم رو کردم. وادارم نکن که برگردم شاید یه روزی برگردم، خودم هم نمی دونم. من مادر خوبی نیستم با تو هم سازش ندارم، تحمل چیزی رو ندارم، به علاوه دیگه دوستت ندارم!» بعدها که بر می گردد و درخواست سرپرستی فرزندش را از طریق وکیل و دادگاه پیگیری می کند، از حسّ مادرانه نسبت به پسرش مایه می گذارد اما در دادگاه از افسردگی و تردید نسبت به رابطه اش با تد و ویلی پرده بر می دارد تا این که در انتها از مبارزه در پس گیری فرزندش پای پس می کشد. این تنوع حسی در نقش گویی شهلا ناظریان آشکارا دیده شده و بسیار چشم گیر است.

  الــــزا (اینگرید برگمن): دوبلۀ دوم «کازابلانکا» (مایکل کورتیز) از یادگارهای دوران دوبله های تلویزیونی آثار کلاسیک در دهۀ ۵۰ شمسی است به سرپرستی مدیر دوبلاژ صاحب سبکی چون زنده یاد سعید شرافت. دیالوگ نویسی روان، انتخاب هوشمندانۀ صداهای مناسب جهت نقش گویی و هدایت پویا و همه جانبۀ دوبلورها به هنگام دوبلۀ فیلم، از ویژگی های شاخص کار زنده یاد شرافت بوده است. برای نمونه همین دوبلۀ «کازابلانکا» چه از نظر انتخاب دوبلورها برای دوبلۀ نقش های اصلی و چه از نظر نقش های مکمل، یکی از آثار مهم دوبله فارسی است و نقش گویی های حسین عرفانی و شهلا ناظریان به ترتیب به جای همفری بوگارت (ریک) و اینگرید برگمن (الزا)، در جایگاه شایسته ای قرار می گیرد. صدا و نوع نقش گویی ناظریان در هماهنگی کامل با زیبایی چهره، طبقه اجتماعی و حالت های رفتاری شخصیت الزا است. از همان ابتدای ورود الزا به همراه ویکتور لازلو به کافۀ ریک، حس نگرانی در چشمان و گفتار الزا نمایان می شود:« ویکتور من حس می کنم بهتره این جا نمونیم!» یا وقتی سام را بعد از مدت ها می بیند در کلامش حس دریغ و حسرت موج می زند:« بِزن دیگه سام! آهنگ همچنان که زمان می گذرد.» اما در مقابل دشمنی چون سرهنگ اشتراسر به زنی محکم تبدیل شده و در برابر خواسته و ضمانت او محکم و نفوذ ناپذیر می ایستد:« این تضمین چه ارزشی داره؟» که در همۀ این تغییر در حالت های گفتاری، شهلا ناظریان با نقش گویی اش در امتداد بازی بازیگر به پیش می رود اما نقطۀ اوج این همراهی در سکانس ملاقات مخفیانۀ الزا با ریک و درخواست گرفتن اوراق خروج شکل می گیرد که هم بُغض و خواهش  دارد و هم تحکم و دستور در لحن بیان:« تنها چیزی که تو میتونی درباره اش فکر کنی احساسات خودته، چون یه زن ناراحتت کرده می خوای از همۀ دنیا انتقام بگیری. تو یه آدم ضعیف و ترسو هستی! نه معذرت می خوام ریچارد، متأسفم! ولی تو آخرین امید مایی اگه به ما کمک نکنی ویکتور لازلو در کازابلانکا می میره!.» این نقش گویی شهلا ناظریان در دوبلۀ «کازابلانکا» بسیار خوش رنگ و لعاب و در عین حال تکرار ناشدنی است.    

  آیرین جانسن (لورن باکال): هر چقدر در «کازابلانکا» با زنی شکننده، آکنده از حس نوستالژیک عاشقانه و در مواقعی مردد برای انتخاب ۲ مرد مهم زندگی اش مواجه هستیم، در «گذرگاه تاریک» (دلمر دیوز) با زنی روبروایم که تکلیفش با خودش روشن است، انتخاب آگاهانه ای دارد و تا سرانجام کار به پای انتخابش همه جانبه می ایستد. در لحظه هایی از فیلم سخت و محکم و نفوذ ناپذیر است و در زمانی در برابر علاقه اش نسبت به وینسنت پری (همفری بوگارت) موضوعی را پنهان نکرده و به مانند یک دل باخته رفتار سر سپرده واری نسبت به او دارد که همۀ این نکته ها در نقش گویی به یادماندنی شهلا ناظریان به جای شخصیت آیرین جانسن با بازی لورن باکال دیده می شود. لحن محکم و حق به جانب ناظریان از همان سکانس ملاقات اول آیرین و وینسنت (که از زندان فرار کرده و در بوته زار پنهان شده) شنیدنی است جایی که می گوید:«خیلی خُب، سوار ماشین من بشو! زود از این جا بریم، بیا بریم من می خوام کمکت کنم.» سپس چند دقیقۀ بعد در برابر افسر پلیسی که به همراه چند مأمور دیگر جاده را برای دستگیری وینسنت بسته اند، با چرخشی در حالت نقش گویی لحن زنانه و دل فریبی گرفته و می پرسد:«موضوع چیه؟ من مرتکب خلافی شدم؟» همچنین در لحظه ای که وینسنت با جست و جو در وسایل خانۀ آیرین، تکّۀ بریده شده از روزنامه ای  را پیدا کرده و به نیّت زن در پناه دادنش پی می برد، با حضور ناگهانی آیرین در خانه شاهد لحن عتاب گونه اش هستیم که چرا مرد بی اجازه سراغ کمد رفته است اما لحظه ای بعد از انگیزه اش در کمک به وینسنت صادقانه می گوید که پروندۀ مرد فراری شباهت زیادی به پروندۀ پدرش دارد که او نیز در قتل نامادری آیرین بی گناه بوده و به اشتباه زندانی شده و عاقبت در حبس مرده است. این تنوع در حس و لحن نقش گویی ناظریان در درازای دوبلۀ فیلم ادامه می یابد تا در دقیقه های پایانی به هنگام گفت و گوی تلفنی آیرین با وینسنت به حد اعلایی می رسد. جایی که با بُغض و چشمانی اشک آلود می گوید:« اگه اون قدر دیوونه بودم که گذاشتم این جا بمونی، اون قدر هم دیوونه هستم که بیام دنبالت برای همین بهم نمی گی؟!!» در ادامه وینسنت به شهر ساحلی پایتا در کشور پرو اشاره می کند و ناظریان با تداوم همان حس قبلی به اضافۀ کمی شعف و شادی این نکته را گوشزد می کند:« اگه ها رو فراموش کن، حالا تلفن رو قطع کن. به همین راستی، گوشی رو بگذار وینسنت!» ترکیب درخشان زنده یاد سعید شرافت، حسین عرفانی و شهلا ناظریان به مانند دوبلۀ «کازابلانکا» در دوبلۀ «گذرگاه تاریک» نیز ادامه پیدا کرد و اثر با کیفیت دیگری را از خودشان به یادگار گذاشتند.

 پولا مک فادن (مارشا میسن): بی تردید دوبلۀ «دختر خداحافظی» (به کارگردانی هربرت راس بر اساس نمایش نامه ای از نیل سایمون) یکی از فرازهای بلند بالای تاریخ دوبلۀ فارسی است. دوبله ای گیرا، بی کم و کاست، در برگردانی با کیفیت از نسخۀ اصلی با نشان کمدی رُمانتیک و شوخی های اندازه با پرهیز از هرگونه تکّه پرانی های به اصطلاح پشت گردنی. در کتاب «صدایی در تاریکی: ناصر طهماسب و پنجاه سال حضور در دوبلاژ» دربارۀ شیوه نقش گویی طهماسب به جای ریچارد دریفوس در نقش الیوت گارفیلد به این نکته ها اشاره کرده ام:« معجون فرد اعلاء، شاید بهترین عنوان برای نقش الیوت گارفیلد در این فیلم باشد چرا که بسیاری از حالات انسانی را یک جا به همراه دارد. خصوصیاتی از قبیل عشق و نفرت، غم و شادی، صدق و ریا، راستی و دروغ، لطافت و خشونت، شکست و پیروزی، انسانیت و شیطنت، شوخی و جدی و... را در طول فیلم با ظرافت به نمایش می گذارد و همه اینها به مثابه آزمونی سخت برای دوبلوری است که می خواهد پا به پای بیشتر حس های به نمایش گذاشته شده بازیگر حرکت کند، آن هم در محیط بسته و کم نوری چون پشت میز ضبط صدا (از نظر محدودیت میدان حرکت بدنی) که می باید همه این حالت ها را تنها با صدایش منتقل کند؛ حتی تصورش هم کار مشکلی است چه برسد به اجرای چنین نقشی. اما اجرای صدایی همین نقش به یکی از نقاط عطف کارنامه طهماسب تبدیل شده است، یک نقش گویی بی نقص، درخشان و درجه یک. از همان ابتدای فیلم می توان شاهد هنر نمایی بازیگر و دوبلور بود.» حالا همین ویژگی های مهم نقش گویی را می توان به نوع عملکرد شهلا ناظریان در دوبلۀ نقش پولا مک فادن با بازی مارشا میسن تعمیم داد. از همان رویارویی ابتدایی پولا با الیوت شاهد کشمکش و نزاع کلامی این دو بر سر محل اقامت شان هستیم که هر کدام خود را در این قضیه محق می دانند. الیوت رسید اجاره نامه ای از تونی دوست سابق پولا در اختیار دارد و پولا که تونی ترکش کرده و او را به همراه دختر خردسالش لوسی در تنگنا قرار داده، در سکانسی نفس گیر با حرف های شان از خجالت هم در می آیند؛ طهماسب و ناظریان در دیالوگ گویی به شایستگی پا به پای ۲ بازیگر همراه می شوند با همان حالت ها و سرعت در گفتار. پولا وقتی که آگاه می شود الیوت هم به مانند تونی هنرپیشه است و برای کار در تئاتر به نیویورک آمده، با عصبانیت می گوید: «من عاشق هنرپیشه هام مادامی که توی صحنه بمونند، جایی که بهش تعلق دارند، ولی وقتی پا به زندگی واقعی می گذارند تمام دنیا رو به کثافت می کشند!!!» سپس در برابر پیشنهاد الیوت برای اقامت مشترک در آپارتمان تسلیم می شود و قبول می کند، با حالتی که بر افروخته و دندان هایش را می فشارد این چنین پاسخ می دهد:«خُب بسمّه، دیگه نمی تونم ۲ بار از یک آپارتمان اخراج بشم!» در ادامۀ فیلم که رابطه عاطفی بین ۲ شخصیت ایجاد می شود، جنس دیالوگ های کلامی طنّازانه شده و لحظه های خنده آور نابی را به وجود می آورد به مانند قسمت تبلیغ سوبارو در نمایشگاه اتوموبیل که ناظریان با لحن آگهی های تلویزیونی از ویژگی های این خودرو برای بازدید کنندگان می آید و با آمدن الیوت و لوسی تمرکزش را از دست می دهد اما در مقابل، الیوت از نوع کار پولا تعریف می کند و برایش آرزو می کند که سال بعد رُل های بزرگتر بازی کند مثلا کامیون!!!. در کنار نقش گویی های درخشان و دلنشین طهماسب و ناظریان و ناهید امیریان، باید یادی کرد از مدیریت دوبلاژ این فیلم توسط مرد همه فن حریف رسانه های دیداری و شنیداری ایران یعنی زنده یاد منوچهر نوذری که دوبلۀ «دختر خداحافظی» از یادگارهای بی زوال کارنامه پُر بار اوست.

 مهـــین زربافیان (محبوبه بیات): می دانیم که دوبلاژ برای زنده یاد علی حاتمی فرآیندی فراتر از عاملی فنّی، صداگذاری صرف و به یک معنا فارسی گویی بوده است. یک جور زیبایی شناسی صدا در بافت تصویر. روتوشی بر به تصویر کشیدن شخصیت ها و صیقل دادن دیالوگ های آهنگینش با استفاده از جنس صدا و بیان دوبلورها. در این باره ۲ یار دیرین حاتمی یعنی ناصر طهماسب و منوچهر اسماعیلی دیدگاه های جالبی دارند. به نظر طهماسب، حاتمی آثارش را در اتاق دوبله تألیف می کرده و به قول اسماعیلی نقشه از حاتمی بوده و رگه یابی معدن از طریق گویندگان. پس وقتی گوینده ای در دایرۀ کار فیلم ساز صدا شناسی چون حاتمی قرار می گرفته گُریزی از ارائۀ بهترین نقش گویی نداشته است که این مهم برای شهلا ناظریان در نقش گویی به جای شخصیت مهین در دوبلۀ فیلم «مادر» نمود کم نظیری داشته و آن را بی هیچ شک و تردیدی در ارتفاع بالایی نسبت به سایر فارسی گویی های اش در سایر فیلم های ایرانی قرار می دهد. مهین همسر جلال الدین (امین تارخ) نماد زن امروزی گرفتار در مناسبات مدرنیته و هیاهوی شهری با عقده های فرو خورده که به قول خودش با آن همه کمالات در ظاهر و تحصیل قرار بوده پزشک قابلی شود ولی دست روزگار قابله اش کرده در یک زایشگاه. حتی فرصت گفت و گو با همسرش را ندارد و تنها به وسیلۀ دستگاه ضبط صوت  برای شوهر پیام می گذارد. در سکانسی که مهین با عجله و با دست پُر از خرید وارد آپارتمان شده و دکمۀ ضبط دستگاه را می فشارد، نقطۀ آغازی است بر هنر نمایی ناظریان که چطور با سرعت در گفتار به همراه نیش و کنایه جمله های این تک گویی به ظاهر ساده را معنا می دهد: «گوشت و میوه و نون خریدم، کارمون شده پُر و خالی کردن یخچال. شام شنیستل مرغ بخور، منشی دکتر آزادی یه هفته می خواد بره دریا. ماهیتابه رو تا گلو روغن نکن، کافیه که ماهیتابه چرب شه. از فردا بعد از ظهرها می رَم مطب دکتر. واسه یه شنیستل یه خروار ظرف کثیف نکنی مایع ظرف شویی گیر نمیاد!. حقوق یه ماه دختره رو واسه یه هفته مرخصی اش گرفتم. باز که کتاب تازه خریدی. بالاخره نگفتی آخر کلیدر چی شد؟...اَه جلال! چند هزار دفعه بهت بگم توی کار خونه به من کمک نکنی سنگین تری. باز در شیکر دون رو درست نبستی، خونه شد دنیای مورچگان موریس مترلینگ!» در ادامه در گفت و گوی تلفنی با جلال می گوید:«موندگار شدی، پس محفل اُنس اون جا بود. صلح کردی با اشقیاء. اگه خواستت زندگی فامیلی بود از اول می موندی با اونا منم به جای پرستار همیشه کشیک، روزا زندگی مو می کردم بعد از ظهرها یه سر می زدم مطب. گیتی تو درس پس قافله بود حالا مطبش وقت شیش ماهه می دند، ما شدیم خانم پرستار. دختر تنبلای دانشگاه رفتند پی پسر بازاری ها، ما که یه آب و رنگی داشتیم و خط و ربطی خواستیم هگل مون بره بالا شدیم هم صحبت آقا. حالا اونا از پس برکت پول پسر بازاری ها متخصص و ماما و استاد دانشگان، ما بوتیمارِ شب بیدار!.» و در گفت و گو با اوس مهدی (حمید جبلی) داماد خانواده که سوویچ ماشین را آورده با حالتی اندوه وار از غم فرزند نداشته و دوری شوهرش می گوید تا حُسن ختامی باشد بر نقش گویی ماهرانۀ شهلا ناظریان  به جای این شخصیت.

  دوبلورمان در دوبلۀ سریال های تلویزیونی نیز حضور پُررنگی داشته است. در میانه های دهه ۷۰ با حضور در دوبله سریال استرالیایی «رودخانه برفی» (به مدیریت دوبلاژ محمود قنبری که علاوه بر مدیریت نقش گویی جذابی به جای پرسوناژ مت مک گرگور داشت) توانست نقش گویی متفاوتی به جای پرسوناژ زنی با صلابت و تجدد خواه ارائه کند. صدا و بیان ناظریان به جای پرسوناژ کاتلین اُنیل (با بازی وندی هیوز)‌ تناسب زیبایی با چهره و جایگاه اجتماعی این شخصیت داشت؛ زنی که در محیط زُمخت و خشن مردانه با حضور گاوچرانان و معدن‌کاران، سعی داشت که زندگی آرامی را برای خود و پسرش دست و پا کند، ضمن این که با رفتاری مقتدرانه سعی در احقاق حقوق زنان در جامعه آن روزگار استرالیای پایان قرن نوزدهم داشت و ناظریان با تسلط توانست، ویژگی‌های رفتاری کاتلین انیل را در گفتار برای تماشاگر فارسی‌زبان تلویزیون نمایان سازد. در آن مقطع زمانی و کمی قبل تر از آن، ناظریان دست به تجربه های دیگری در سایر هنرهای نمایشی زد. از حضور در برنامۀ رادیویی صبح جمعه با شما، تجربۀ بازی در تئاتر، اجرای مسابقۀ تلویزیونی «تلاش» به همراه حسین عرفانی تا حضور به عنوان بازیگر در سریال های «این خانه دور است» (ساخته بیژن بیرنگ و زنده یاد مسعود رسّام) و «داستان یک شهر» (خسرو معصومی) و فیلم های سینمایی «خوش خیال»، «پر پرواز» و «شب بخیر غریبه» که برای ناظریان در حد تجربه های محدود و گذرا باقی ماند و به اندازۀ حضور همواره فعالش در دوبلاژ نرسید. دوستداران دوبلۀ انیمیشن ۲ نقش گویی ویژه از ناظریان را به خاطر سپرده اند، یکی صدای نقش دوشس مادر گربه های نازنازی فیلم «گربه های اشرافی» (به مدیریت ژاله علو) و دیگری نقش گویی به جای مادری دل سوز و همیشه نگران با نام آنا در دوبلۀ سریال کارتونی «خانواده دکتر ارنست» (به مدیریت مهدی علی محمدی). وی به همراه زنده یاد منوچهر نوذری و حسین عرفانی از پیشگامان دوبلۀ همزمان در جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان در میانه های دهه ۶۰ بودند که با وجود سختی و مرارت این کار در زنده بودن، احتمال بالای تُپُق، جا ماندن از تصویر و دیالوگ و حضور همزمان با تماشاگر فیلم در سالن، با مهارتی که از خود نشان دادند راه را برای سایر همکاران شان نیز هموار کرده و مورد اقبال قرار گرفتند. در ماه های پایانی سال ۱۳۸۶ بود که برای ناظریان اتفاق ناگواری افتاد. او در اثر عارضه مغزی دچار اختلال در تکلم و در نتیجه آن خسران در گفتار گردید و در اثر این بیماری، خانه نشین شد. تصور این اختلال برای افراد عادی هم به شکل کابوسی آزار دهنده است چه برسد به گوینده ای که حرفه و تخصصش در صدا و بیان بوده و سال ها از این راه کسب اعتبار و درآمد کرده است. شوربختانه این اختلال در نوع حرف زدن و صدای ناظریان اثر سوء گذاشت و به شکل محسوسی آن را دگرگون کرد به طوری که از سر اجبار مدتی از حرفه مورد علاقه اش دور ماند اما همین علاقه و شیدایی به دوبلاژ بود که عاملی برای مبارزه با این بیماری شد و دیری نپایید که او را در مسیر بهبودی قرار داد. به تدریج قدرت تکلمش را به دست آورد و به همراهی دخترش مهسا و دلداری های همسرش به استودیوی دوبله بازگشت و دوباره نقش گویی کرد و حتی سرپرستی دوبله فیلم ها را بر عهده گرفت و مهم این بود که خودش خواست و بازگشت و از این حیث نام خود را در تاریخ دوبله فارسی بیش از پیش مطرح نمود. براستی در این نقطه است که نمی توان صداپیشه را از پیشه اش جدا نمود گویی که در هم ذوب شده اند و ذره ای با یکدیگر فاصله ای ندارند. جالب این که در همین اواخر، توسط بهرام زند (که به عنوان مدیر دوبلاژ در انتخاب گویندگان به دقت و وسواس مشهور است و با گویندگان فیلم ملاحظه و تعارفی ندارد) برای دوبله فیلم «قبل و بعد» (باربت شرو،محصول ۱۹۹۵) جهت نقش گویی به جای مریل استریپ دعوت شد تا نشانگر این نکته باشد که در حال حاضر ناظریان بهترین دوبلور برای دوبله نقش های استریپ است و احساس ملموسی را می تواند به وسیله بیانش به تماشاگر القاء کند با این که صدای امروزش آن طراوت گذشته را ندارد. پس زنده باد به صدای مملو از شور و احساس شهلا ناظریان.

نیروان غنی پور  

(این مقاله پیش از این در ماهنامه سینمایی فیلم چاپ شده است)

نظرات  

 
0 #2 بی نام 1395-04-25 23:45
سلام ولی من کریمر علیه کریمر که من دیدم به جای مریل استریپ ، نگین کیانفر حرف زده بود! دو بار دوبله شده ؟ از تلویزیون دیدم دو بار.

--------------------------------------------------------------
پارسی گویان / بله ، ۲ بار دوبله شده است. دوبله دوم در دهه ٨۰ خورشیدی و خارج از تلویزیون انجام شده است.
بازگو کردن
 
 
0 #1 آریا 1395-04-19 15:41
درود بر شما
یه سوال . بعضی جاها میبینم که نام خانم مهسا عرفانی رو مهسا شرافت هم مینویسن از جمله سایت قرن21 . نمیدونم چرا. شما دلیلش رو میدونین؟
مرسی

--------------------------------------------------------------
پارسی گویان / نام ایشان در شناسنامه مهسا شرافت است اما نام اصلی و درست وی مهسا عرفانی است.
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

تحلیل آمار سایت و وبلاگ